![]() |
![]() |
|
| ماساکنان معبد عشقیم آنجا ز کفر و دین خبری نیست مقصد اگرحریم توباشد برهیچ فرقه بسته دری نیست |
|
پسر كوچولو از وقتي كه خواهرش به دنيا اومده بود خيلي دلش ميخواست باهاش تنها باشه ولي مامان بابش چون ميترسيدن يه بلايي سر خواهرش بياره اين اجازه رو نميدادن. بالاخره يه روز تو يه فرصت مناسب پسركوچولو با خواهرش تنها شد .رفت جلوي گهواره خواهرش وآروم تو گوش خواهرش گفت ني ني كوچولو من كم كم داره خدا يادم ميره تو تازه از اونجا اومدي ميشه بگي خدا چه شكليه؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 15:30 توسط ابرسفید |
|
|
سلام به تمام دوستان عزیزم بزودی زود آپ می کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:57 توسط ابرسفید |
|
|
نوروز۸۸ مبارک باد مثل ماهي زنده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:56 توسط ابرسفید |
|
|
بگذار برایت بنویسم به امید روزی که میخوانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:19 توسط ابرسفید |
|
|
قلبم را برا همیشه شکستی تقدیم به کسی که فراموش نمی کنم هیچ وقت امشب همه چیز رو براه است همه چیز آرام... آرام باورت میشود؟... دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم "با یک آرامبخش" تو نگرانم نشو !!!!.. همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام یاد گرفته ام که چگونه بیصدا بگریم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم بیصدا کنم ! تو نگرانشو!! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی بکشم بدون تو و بی یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم!تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفته ام! یاد گرفته ام بی تو گریه کنم ... و بدون شانه ات یاد گرفته ام که دیگر عاشق نشوم و دل به کسی نبندم و مهمتر از همه یاد گرفته ام با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست که یاد نگرفته ام که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم و نمیخواهم هیچ وقت یاد بگیرم ... تو نگران نشو عشق من فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 22:21 توسط ابرسفید |
|
|
می گفتی عاشق بارونی اما وقتی بارون میاد رو سرت چتر میگیری. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:51 توسط ابرسفید |
|
|
باز امشب اين دل ديوانه زنگی ز نو ميل تو را کرده است نميدانم چه آهنگی است در سازت که شوری در دلم اين سان بپا کرده است شبی در خواب رويای وصالت ديد به بيداری ولی تعبير بد کرده است ز هر سو عقل ميگويد مرو بگذر ازين سودا نميداند دلم اين بار ما را بی سر و گوش وزبان کرده است اگر چه نرگس مستت لباس مهر بر تن داشت کمان ابرويت تيری به قلب ما نشان کرده است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 17:33 توسط ابرسفید |
|
|
باز اين دل شكسته هواي گريه دارد باز اين صداي خسته آهي چو ناله دارد باز اين نگاه غمگين چشم ره تو دارد باز اين غروب دلگير، افسوس سينه دارد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:37 توسط ابرسفید |
|
|
ناگهان در كوچه ديدم بي وفاي خويش را باز گم كردم ز شادي دست و پاي خويش را گفته بودم بعد از اين بايد فراموشش كنم ديدمش وز ياد بردم گفته هاي خويش را ديدم و آمد به يادم دردمندي هاي دل گرچه غافل بود آن مه مبتلاي خويش را تا به من نزديك شد گفتم سلام اي آشنا گفتم اما هيچ نشنيدم صداي خويش را
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:4 توسط ابرسفید |
|
|
دراين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟ نمي يابي نشان هرگز توازعشق وجوانمردي! بروبگذر از اين بازار'' ازاين مستي وطنازي ! اگرچون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:14 توسط ابرسفید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بی هم اما با هم
اشکدانه های باران ، از ترس سرمای فردا بر سر خاطرات نمناک من چتر می گیرند ای مرور، ساده هستی مگر سرود باران نمی داند خیال ، تر نمی شود آن هم خیال تو روزهای تاریک تقویم سنگ می زنند خیال تو را و شب های روشن بی احساس مرا به ضیافت چشمانت راه نمی دهند نازنینم مگر برای آسمان نگفته ای بر پهنه ی نیاز من تک آیه ی نیایش هستی در این شب تاریک همراه آسمان ابری دلم آمده ام تا بگویم تنها خیال تو ست که آسمان دلم را برای همیشه روشن نگاه می دارد! آسمون |
| نویسندگان |
|
ابرسفید ابر سیاه |
| پیوندها |
|
سر چشمه دختر خیر سر عشق امید رویای نا تمام بانوی جنگل من .... (مانیا) |
|
RSS
|